
شما تا 0 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید
با عرض خسته نباشيد به دوستان عزيز
،
از امروز ديگه روي سيستم
ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مينويسم
،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سيستم انتقال
مطالب وی سی پنل به
سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت
جدید وارد می شوید ...
اينم آدرس سايت :
http://shole.vcp.ir
عشق نیکو عضو می پذیرد . بر روی ثبت نام کلیک کنید
| موضوعات عشق نیکو |
| کتابخانه |
| کامپیوتر |
| اینترنت |
| سرگرمی |
| موبایل |
| اخبار |
| ورزش |
| رسانه ها |
| پزشکی |
| دین |
| اجتماعی |
| فرهنگی |
| هنری |
| تاریخی |
| جغرافیا |
| زندگی نامه |
| آموزشی |
| خاطرات نویسندگان |
در جامعه پول حرف اوّل را ميزند.چينيان کاغذ را اختراع کردند و به فکر افتادند تا پول را بدون خطر بين مردم توزيع کنند.کاغذي را با مهر حکومتي بين مردم پخش کردند.اسکناس رابط داد و ستد شد.کاغذي که حتّي سگ آن را بو نميکند از خيلي چيزها با ارزش تر شده است.نگاه ميکنند چقدر خرج ظاهرت کردي همان قدر به تو احترام ميگذارند.يعني هم ظالم و دزد باش و هم محبوب قلوب.کم کم به سرمايه داري داريم عادت ميکنيم.
بازيگري در آخر فيلم آوازي از اتاق بالا سئوال نابي پرسيد:ما کجا هستيم؟ سئوال به حقّيست.چرا مقياس ارزشگذاري دنيا عوض شده است؟اين نوع ارزشگذاري به نفع کيست؟

زني با لباسهاي كهنه و نگاهي مغموم، وارد خواروبار فروشي محل شد و با فروتني از فروشنده خواست كمي خواروبار به او بدهد.
وي گفت كه شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند، كودكانش هم بيغذا ماندهاند.
فروشنده به او بياعتنايي كرد و حتي تصميم گرفت بيرونش كند. زن نيازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسيه نميدهد.
مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به فروشنده گفت: ببين خانم چه ميخواهد خريد او با من.
فروشنده با اكراه گفت: لازم نيست، خودم ميدهم!
- فهرست خريدت كجاست؟ آن را بگذار روي ترازو، به اندازه وزنش هر چه خواستي ببر !
زن لحظهاي درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذي از كيفش درآورد و چيزي روي آن نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت.
همه با تعجب ديدند كه كفه ترازو پايين رفت.
خواروبار فروش باورش نميشد اما از سرناباوري، به گذاشتن كالا روي ترازو مشغول شد تا آنكه كفهها با هم برابر شدند.
در اين وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوري، تكه كاغذ را برداشت تا ببيند روي آن چه نوشته است.
روي كاغذ خبري از فهرست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود كه نوشته بود:
اي خداي عزيزم! تو از نياز من باخبري، خودت آن را برآورده كن.
فروشنده با حيرت كالاها را به زن داد و در جاي خود مات و مبهوت نشست.
زن خداحافظي كرد و رفت و با خود انديشيد:
فقط خداست كه ميداند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است...
عشق نیکو:محمد رضا شریفی نیا و علیرضا امیر قاسمی در کنار هم!

پخش آنلاین چند شبکه رادیویی استانی
![]() |
صدا و سيمای مرکز خراسان رضوی | راديو دری و تاجيکی | ![]() |
| صدا و سيمای مرکز خراسان شمالی | ![]() | ||
![]() |
صدا و سيمای مرکز قم | شبکه نور | ![]() |
![]() |
صدا و سيمای مرکز کرمانشاه | ![]() | |
![]() |
صدا و سيمای مرکز گيلان | شبکه باران | ![]() |
![]() |
صدا و سيمای مرکز مازندران | ![]() | |
![]() |
صدا و سيمای مرکز همدان | ![]() |
|
پخش آنلاین چند شبکه استانی
|
صدا و سيمای مرکز قم | شبکه نور | ![]() |
![]() |
صدا و سيمای مرکز کرمانشاه | ![]() | |
![]() |
صدا و سيمای مرکز گيلان | شبکه باران | ![]() |
![]() |
صدا و سيمای مرکز مازندران | ![]() | |
![]() |
صدا و سيمای مرکز همدان | ![]() | |
![]() |
صدا و سيمای مرکز آذربايجان غربی | ![]() |
|
معرفی استان مرکزی: |
|
|
استان مرکزی در مرکز ايران ، بين 30 دقیقه تا 35 درجه و 35 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 57 دقیقه تا 51 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد که با مساحتی معادل 29530 کیلومتر مربع ، حدود 77/1 در صد مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است . |
|
معرفی استان مرکزی: |
|
|
استان مرکزی در مرکز ايران ، بين 30 دقیقه تا 35 درجه و 35 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 57 دقیقه تا 51 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد که با مساحتی معادل 29530 کیلومتر مربع ، حدود 77/1 در صد مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است . |
با اون ميشه يه خونه خريد،
ولي آسايش رو هرگز
ميتوني باهاش ساعت بخري،
ولي فرصت رو هرگز
ميتونی با پول مقام و درجه بخری
ولي آبرو و منزلت رو هرگز
ميتونی يه تختخواب شیک بخری
ولي خواب راحت رو هرگز
ميشه باهاش كتاب خريد
ولي فهم و شعور رو هرگز
میتونی با هاش دارو بخری
اما سلامتی رو هرگز
میتونی یه همسر زیبا داشته باشی
ولی عشق واقعی رو هرگز
کد رادیو برای سایت
عشق نیکو:
کد رادیو گلها برای سایت
کد رادیو برای سایت
عشق نیکو:
کد رادیو گلها برای سایت

یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟گفت:بسیار.پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :بلی .سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟ گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست خواهی آورد؟
دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدسیم یارب چه شود آخرت ناطلبیده؟
جک ها دست اول
عشق نیکو:جک ها دست اول سایت ما
به زن حمید میگن یه بوس میدی؟میگه حمید!!! میگه بده تبرکه.
دوستی من و تو مثل میخ طویله ای که هیچ خری نمیتونه اونو از جاش بکنه.
به من بگو زشت !من به تو میگم قشنگ! بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشیم
سلامی به گرمی اطو به نرمی پتو مسیج نمیدی هلو.
الهی شمع بشی پروانه شم دورت بگردم بعدش فوت کنم خاموش بشی هر هر بخندم.
یه مرد یه شورت خارجی میپوشه ازش میپرسن چه احساسی داری ؟ میگه احساس میکنم تو غربتم 
مواد لازم برای درست کردن یک مرد; مواد خود را
حرام نکنید مردها درست شدنی نیستند.
مواظب باش هیچ موقع از رو آتیش نپری ...آخه میگن جیگر زود کباب میشه!

فقط کسی معنی دلتنگی رو میفهمه که طعم وابستگی رو چشیده باشه.
در آن لحظه که به شدت احساس تنهایی میکنی"مطمئن باش که یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه.
دهقان فداکار پیر شده"چوپان دروغگو عزیز شده "شنگول
و منگول گرگ شدن"کوکب خانم حوصله مهمون
نداره"کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه"روباه و کلاغ
دستشون تو یه کاسه است"حسنک گوسفنداشو ول
کرده تو یه شرکت آبدارچی شده"آرش کمانگیر معتاد
شده"شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست
پسرش رفته اسکی"مجنون لیلی رو پیچونده "رستم
اسبش رو فروخته موتور خریده و با اسفندیار رفته کیف
قاپی ببین بر سر ما ایرانیان چه آمده؟
عکس های فیلم جومونگ
عشق نیکو:عکس سوسانو
برای مشاهده باقی عکس ها به ادامه مطلب رجوع کنید
عکس های فیلم جومونگ
عشق نیکو:عکس سوسانو
برای مشاهده باقی عکس ها به ادامه مطلب رجوع کنید
امشب قراره ساعت سه نيمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نموني
-------------------------
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کونوم
ادامه در ادامه مطلب
امشب قراره ساعت سه نيمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نموني
-------------------------
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کونوم
ادامه در ادامه مطلب











قیمت ملک در دوبی در شیخ نشین امارات در خلیح فارس طی سه ماه گذشته ۴۱ درصد کاهش یافته است.
بهای ملک در دوبی و همچنین میزان ساخت و ساز در این منطقه برای سال های متمادی با سرعت زیادی افزایش داشته و از چند ماه پیش با شتابی زیاد روند سقوط را طی می کند.
آخرین آمار منتشر شده در مورد قیمت خانه در دوبی نشان می دهد که توجه سرمایه گذاران بر روی بازار املاک به شدت کاهش یافته است.
بسیاری از افرادی که برای سرمایه گذاری به خرید ملک در دوبی می پرداختند، این بازار را ترک کرده اند.
بحران جهانی اقتصادی دلیل اصلی این روند اعلام شده است. این بحران همچنین باعث شد تا فرصت های شغلی جدید در دوبی به شدت کاهش یابد.
از سال ۲۰۰۲، کارگران خارجی این اجازه را یافتند که در دوبی خانه بخرند. وضع این قانون جدید که با رشد ناگهانی اقتصاد جهان همراه شده بود، باعث توسعه بازار ساخت و ساز در این منطقه شد.
طی یک دهه گذشته میزان ساخت و سازها در دوبی به شدت افزایش یافت و قیمت املاک افزایش قابل توجهی پیدا کرد و شرکت های بین المللی در امر ساخت و ساز در دوبی وارد فعالیت شدند.
گزارش جدیدی که در این مورد منتشر شده خاطرنشان می کند که سرمایه گذاری در بازار املاک دوبی به شدت کاهش یافته است.
قیمت ها هم اکنون به سطح قیمت های سال ۲۰۰۷ رسیده و انتظار می رود قیمت املاک در دوبی بیش از پیش کاهش یابد.

وزیر دفاع اسرائیل گفته است که اسرائیل در مقابله با برنامه تحقیقات اتمی ایران از هیچ یک از گزینه های خود صرف نظر نخواهد کرد.
اهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل، گفته است که اسرائیل در مقابله با برنامه تحقیقات اتمی ایران از هیچ یک از گزینه های خود صرف نظر نخواهد کرد.
به این ترتیب، وی بار دیگر به احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران اشاره کرد ولی گفت که مسئله صرفا با یک حمله نظامی حل و فصل نخواهد شد.
او وضعیت کنونی ایران را پیچیده تر از وضع عراق در هنگام حمله اسرائیل به نیروگاه هسته ای آن کشور در سال 1981 میلادی توصیف کرد.
اهود باراک گفت هر چند که ایران در حال حاضر تهدیدی جدی برای بقا و ادامه حیات دولت اسرائیل محسوب نمی شود، لیکن هنوز یک تهدید منطقه ای است.
ایران حکومت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و گفته است به هر گونه حمله نظامی احتمالی پاسخ خواهد داد.
اهود باراک همچنین گفته است که اسرائیل طرحی را به آمریکا ارائه خواهد داد که به موجب آن یهودیان و فلسطینیان در دو قلمرو جدا در موازات هم زندگی کنند.
با این که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر جدید، خواستار تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی نیست، اهود باراک گفته که اسرائیل باید ظرف سه سال آینده به نوعی توافقنامه صلح با فلسطینیان دست یابد.
وی گفت هر وقت یک تفاهم نامه سیاسی با همه کشورهای همسایه امضا شود، آن تفاهم نامه شامل تشکیل دولت فلسطینی در کنار اسرائیل هم خواهد شد.
بنیامین نتانیاهو قرار است ماه آینده میلادی به آمریکا سفر کند و انتظار می رود که در خصوص طرح صلح و تشکیل دولت فلسطینی با باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا، گفتگو کند.

عشق نیکو:زنی سوئیسی به علت کاربری فیس بوک در زمانی که به علت بیماری مرخصی گرفته بود، از کار اخراج شده است.
این زن که نامش فاش نشده است برای بانک ناسیونال سوئیس کار می کرد. او به مدیرش گفته بود به علت حمله میگرنی قادر به کار کردن نیست و باید در اتاقی تاریک استراحت کند.
مسوولان بانک می گویند زمانی که متوجه شدند این زن هنگام مرخصی درمانی به سایت فیس بوک مراجعه کرده، اعتماد خود را به او از دست دادند و در نهایت او را اخراج کردند.
کارمند اخراج شده می گوید بی گناه است.
به گفته این زن، هنگامی که برای استراحت دراز کشیده بوده به وسیله گوشی تلفن همراه آی فون به اینترنت مراجعه کرده و به سراغ صفحه شخصی خود در فیس بوک رفته است.
این زن می گوید توضیح مدیرانش را که گفته اند یکی از کارکنان به طور تصادفی متوجه حضور او در فیس بوک شده را قبول ندارد و بانک را به جاسوسی متهم کرده است.
به گفته او ناسیونال سوئیس با نام یک شخص مجازی به فیس بوک پیوسته بود و پس از اضافه کردن او به فهرست دوستانش در فیس بوک، فعالیت هایش را کنترل کرده است.
به گفته این زن، او زمانی به مدیران شرکت مشکوک شد که دوست مجازی او در فیس بوک بعد از اخراجش از محل کار، از فهرست دوستانش حذف شد.
اما ناسیونال سوئیس با رد سخنان این زن می گوید کسانی که در حین سردرد می توانند به فیس بوک مراجعه کنند، توانایی کار کردن هم دارند.
این نخستین بار نیست که کاربری فیس بوک برای یکی از اعضایش دردسر ایجاد کرده است. بعضی از سازمان ها و شرکت ها کاربری این سایت را برای کارکنان خود منع کرده اند و بعضی از اعضای این سایت نیز به خاطر درج مطالب مختلف در این سایت کار خود را از دست داده اند.
عشق نیکو:دیسک 500 گیگابایتی تولید شد
شرکت جنرال الکتریک از دیسکی رونمایی کرده است که می تواند 500 گیگابایت اطلاعات (معادل 100 دی وی دی) را بر روی خود نگه دارد.
این دیسک مایکروهولوگرافیک که ابعادی معادل دی وی دی های موجود در بازار دارد، برای استفاده در صنعت بایگانی اطلاعات طراحی شده است.
عشق نیکو:دیسک 500 گیگابایتی تولید شد
شرکت جنرال الکتریک از دیسکی رونمایی کرده است که می تواند 500 گیگابایت اطلاعات (معادل 100 دی وی دی) را بر روی خود نگه دارد.
این دیسک مایکروهولوگرافیک که ابعادی معادل دی وی دی های موجود در بازار دارد، برای استفاده در صنعت بایگانی اطلاعات طراحی شده است.
|
اعتراضات رسمی یک نی نی چهار ماهه : |
|
1) آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! |


عشق نیکو:باز هم سلام سلامی که می دانم باز هم بی جواب می ماند ![]()
باز هم یک شاخه گل
گلهایی که می دانم خشک می شود
حساب روزها دیگر از دستم در آمده درست نمی دانم چند روز شده که
اینطور در بستر بی حال افتاده ام و نای هیچ کار ندارم![]()
درست شده ام مثل زمان بچگی موقعی که داداشم مرا به چرخ و فلک سوار می کرد
و مرا با دست می چرخاند ، می چرخاند تا سرم گیج می رفت
به حدی که می خواستم غی کنم وقتی التماس می کردم که نگهم دار بدتر می کرد آنگاه به گریه می افتادم و می گفتم الان خودم را پرت مي كنم البته دروغ می گفتم زیرا با تمام قوا میله چرخ و فلک را چسبیده بودم و اگر ازرائیل هم می آمد ول کن نبودم و لی با گفتن این حرف برادرم سرعت را کم می کرد و مرا نگه می داشت وقتی می ایستادم تمام پيرامونم را در حركت مي ديدم حركتي شبيه موج ها دريا، روي پايم بلند مي شدم اما ديگر دستم به جايي بند نمي شد و به زمين مي خوردم نمي دانم اين حركت و گريه كردن من براي برادرم چه كيفي داشت اصلا نمي دانم چرا او اين كار را با من مي كرد .
آري درست شده ام مثل آن روزها و باز سرم گيج مي رود به حدي كه مي خواهم غي كنم و توان پا شدن ندارم هر چه التماسش را مي كنم فايده ندارد و بدتر مي كند انگار بايد باز به گريه بيفتم و بگويم الان خودم را پرت مي كنم البته اينبار دروغ نمي گويم زيرا اين حس پرواز در من از چهار سال پيش خيلي قوي تر است اما فكر مي كنم ديگر، اگر هم خودم را هم پرت كنم هم دل كسي براي من به رحم نخواهد آمد پس چه فايده دارد وقتي كه نه مرده و نه زنده آدم براي كسي ارزش داشته باشد، اينجاست كه وقتي نه راه رفتن برايت مي ماند و نه راه ماندن عذاب بيشتري خواهي كشيد بايد به ناچار يك گوشه بخوابي و پتويي را بر روي سرت بكشي تا حاله هاي نور كه از پنجره اتاق به داخل مي تابند چشمانت را اذيت نكنند و گوشي را در گوش فرو كني و به آهنگ خودكشي محسن چاوشي گوش دهي . آنگاه است كه باز هم خوابت مي برد يك خواب واهي، نمي توان تشخيص داد چند ساعت خوابيدي چون عقربه هاي ساعت دو روز است كه مثل من خوابيده اند و هميشه ساعت 6 بعد از ظهر را نشان مي دهند وقتي در خواب مثل يك تخته شناور بر روي امواج آب حركت مي كني ناگاه با صداي زنگ تلفن بر مي خيزي بلند مي شوي تا تلفن را جواب دهي و فكر مي كني همان كه چند روز است انتظارش را مي كشي پشت تلفن است اما وقتي بلند مي شوم تمام پيرامونم را در حركت مي بينم حركتي شبيه موج هاي دريا روي پايم بلند مي شوم اما ديگر دستم به جايي بند نمي شد و به زمين مي خورم نمي دانم اين حركت براي او چه لذتي دارد اصلا نمي دانم چرا او با من اين كار را مي كرد به سختي خودم را به تلفن اتاقم مي رسانم اما شماره ديگري را مي بينم و بي اختيار گوشي را جواب نمي دهم امروز قيافه ام را در آيينه نگاه كردم شوخي نكرده باشم دو سه قدمي از ترس به عقب رفتم و شانه هايم لرزيد چهره ام برايم بيگانه بود انگار خودم را نمي شناختم موهاي ژوليده چشم هاي ورم كرده لب هاي قلوه اي متورم ريش هاي دان دان اصلاح نشده واي كه ديگه طاقت نگاه كردن در آيينه را نداشتم بر خلاف دو روز گذشته آفتاب سوزاني مي تابد دستهايم را به هم گره مي كنم و پشت سرم مي اندازنم و با ساعد سرم را فشار مي دهم طوري كه مي خواهد استخوان هاي سرم خورد شود چهار سال پيش هم چنين بودم نمي دانم چرا چهار سال پيش راحت به گريه مي افتادم ولي الان خبري از اشك نيست شايد هم به آن دليل باشد كه آنوقت ها فكر مي كردم پرت شدنم از جايي براي ديگران مهم خواهد بود در خيال خودم را بالاي پل كارچان در نيمه هاي شب عبور مي ديدم كه نامه اي در دستم بود شايد هم نامه نبود، درست است نامه نبود شعر هاي رنجنامه ام بود و يك فيلم ويدئويي كه در آن با همه خدا حافظي كرده بودم و دليل خود كشي خودم را نوشته بودم . نوار را روي كاغذ ها گذاشتم و مانند جوجه اي كه تازه پريدن را آموخته است خودم را از بالا به پايين پرت كردم اما هرچه به پايين حركت كردم ، به جايي نمي رسيدم مي چرخيدم و همچنان به پايين مي رفتم درست مثل آن زمان بچگي موقعي كه داداشم مرا به چرخ و فلك سوار مي كرد و مرا با دست مي چرخاند ، مي چرخاند تا سرم گيج مي رفت به حدي كه مي خواسم غي كنم .
با خودم مي گفتم داد بزنم شايد كسي صدايم را بشنود اما هر چه تلاش مي كردم صدايي از گلويم بيرون نمي آمد در ميان راه به خوابي كه ديده بودم فكر مي كردم نمي دانم برايتان خوابم را تعريف كرده ام يا نه . خواب خوشي بود در ميان دشت بزرگي بودم كه پر بود از گلها بهاري زرد ، آن دور ها را كه نگاه كردم او را ديدم او را كه معصومانه مثل بچه ها در لا به لاي گلها مي دويد و موهايش را نسيم باد نوازش مي داد او دست چپش را روي گلها مي كشيد و خنده كنان مرا نگاه مي كرد صداي خنده اش در دشت مي پيچيد و صدا را چندين بار مي شنيدم .
خواستم به طرفش بروم اما هر چه به سمتش مي رفتم از من دورتر و دور تر مي شد و همچنان معصومانه مثل بچه ها در لا به لاي گلها مي دويد و موهايش را نسيم باد نوازش مي داد و دست چپش را روي گلها مي كشيد و خنده كنان مرا نگاه مي كرد صداي خنده اش در دشت مي پيچيد با خود افسوس مي خوردم كه باز هم نتوانستم حرف هايي كه با او دارشتم بهش بزنم و خودم را سبك بكنم و باز هم سنگينش را روي سينه ام حس كردم نمي دانستم كجاي زمان قرار داشتم و وقتي چشم باز كنم كجا خواهم بود هيچ چيز را به خاطر نداشتم نمي دانستم چطور به ايجا آمده ام.
نمي دانم چطور شد كه يك هو به اين فكر افتادم كه بچه بازي گوشي آن فيلم ويدئو را برداشته و كاغذ ها را دور ريخته تنم لرزيد به خودم آمدم اما جايي را نمي توانستم ببينم فقط صداي دكتري را شنيدم كه مي گفت روپوش نويي كه به تن داشتم با خون يكي شده آخر از بدن اين بيمار خون زيادي رفت ، باز هم به نا كجا آباد رفتم نمي دانم ساعت ها يا شايد هم روز ها در خواب بودم زمان از دستم بيرون آمده بود خودم را روي تخت بيمارستان يافتم در حالي كه دو پرستار زن مرا از راهرويي حركتم مي دادند بي اختيار پرسيدم مادرم كجاست ساعت چنده اما منتظر جواب نماندم يعني نمي توانستم بمانم و دوباره خود را در همان طونلي كه آن شب ازش پايين مي رفتم ديدم همانطور با سرعت سر سام آوري به پايين مي رفتم نا چار به گريه افتادم و مانند بچه هاي يتيم گريه كردم صدايي را شنيدم كه مي گفت: تو را خدا گريه نكن گريه واست خوب نيست . چغدر اين صدا برايم آشنا بود آيا من قبلا اين صدا را شنيده بودم!؟ در خواب بود يا در بيداري!؟ نمي توانستم اين دو را از هم تميز دهم !
شايد شما افرادي را كه در سالن تنيس را تما شا مي كنند ديده باشيد كه بي اختيار سرشان را از چپ به راست مي چرخانند . منم در آن لحظه چند باري اين حركت را انجام دادم كيف خاصي داشت كيفي كه وصف نا پذير بود باز هم همان حركت را انجام مي دادم صداي مادرم به گوشم آشنا آمد كه فرياد مي زد :اي خدا سرت را اينجور نكن ، باز همان صداي قبلي را شنيدم هماني كه مي گفت: تو را خدا گريه نكن گريه واست خوب نيست آري آن صداي خواهرم بود خواهر كوچك مان بود كه مي گفت: نگران نباش داره به هوش مياد .
آري من اين مدت را بي هوش بودم و حال هم در بيمارستان بستري بودم احساس كردم كه تمام بدنم ورم كرده است هر چه كوشيدم كوچكترين حركتي را در خود نمي ديدم مي دانستم كه محكوم به مرگم زود دلم مي شكست و به گريه مي افتادم حالم به مراتب بد تر و بد تر مي شد صبح روز بعد از خواهرم كه از همه بيشتر مرا مي فهميد خواستم كه آقاي فلاني را به بالاي سرم بياورد .فلاني هم طبق خواسته من چند ساعت بعد به بالاي سرم حاضر شد ، اما ترديد داشتم كه حرفهايي كه سينه ام را فشار مي دهد را براي او به زبان بياورم يا نه اما مي دانستم كه فلاني درك بالايي دارد و حتما مرا خواهد فهميد و درخواست خودم را كه خواهان حضور كسي كه به خاطرش اين بلا را به سر خود اورده بودم شدم و فلاني هم بدون هيچ حرفي اتاق مرا ترك كرد و غروب با او برگشت وقتي چشمم به چشمش افتاد قلبم از زدن ايستاد او همانطور جلو در اتاق ايستاده بود با ديدي كه همه نسبت به معلولين دارند به من نگاه مي كرد فلاني كه بالاي سرم بود به او خيره شدم انگار كه فهميد چه مي خواهم و به آرامي ملحفه را روي صورتم كشيد او هم از در به بيرون رفت و فلاني هم به دنبالش مي دانستم كه او از همه چيز با خبر بود و مي دانست كه من براي او خودم را به اين روز انداختم و نيز مي دانستم كه در پشت اتاقم بغض كرده و حاله اي از اشك دور چشمانش را پوشانده است .
اما افسوس كه اينها همه خيالاتي بود كه تند و تند از جلو پرده افكارم رد مي شدند اما هرگز نمي تواستم گريه كنم چون اگر اينبار فكر پرت كردن را از سر خود بگزرانم مطمئن هستم كه انگيزه اي براي گريه نيست ، پس پرت كردن خود از بلندي ها چه حاصلي برايم داشت ...
(از نوشته هاي محسن صفري كارچاني دوشنبه 7/2/1388 ه.ش ساعت 14:55 تقديم به او ...)

مشهد با شكست دادن تيم پيام خراسان به مقام قهرماني رقابتهاي ليگ برتر فوتبال ايران دست يافت.اما بايد تاكيد كرد كه پيروزي فولاد خوزستان در برابر ذوب آهن اصفهان بيشترين نقش را در قهرماني استقلال داشت. 
مشهد با شكست دادن تيم پيام خراسان به مقام قهرماني رقابتهاي ليگ برتر فوتبال ايران دست يافت.اما بايد تاكيد كرد كه پيروزي فولاد خوزستان در برابر ذوب آهن اصفهان بيشترين نقش را در قهرماني استقلال داشت.